تبلیغات
پایگاه بسیج شهید تقی پور واجارگاه - خمیرمایه ی شعر حافظ = رندی + عشق
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

پایگاه بسیج شهید تقی پور واجارگاه
 

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 اسفند 1389 توسط پایگاه بسیج شهید تقی پور واجارگاه


          باسمه تعالی                  دبیر ادبیات و مدرس دانشگاه: کیوان رضایی فشکل پشته

خمیرمایه ی شعر حافظ = رندی + عشق

رند : شخصی كه ظاهر خود را ملامت دارد و باطنش سلامت باشد. (برهان)

مظهر لاابالگیری و بی باكی و در عین حال زیركی است.رند تا كمی پیش از حافظ و بلكه حتی در زمان حافظ معنای نامطلوب داشته است.حافظ كه دید انتقادی و نگرش ملامتی داشت ، رند را از معنی سفله و اراذل و اوباش به انسان برتر یا انسان كامل یا بلكه اولیاء ا... ارتقا داد.

رند حافظ تعلق خاطر و تعهد دینی دارد.رند و رندی و رندان بیش از 80 بار در دیوان حافظ آمده است.رندحافظ برخلاف زاهد گوشه نشین است.حافظ در ساختن رند انگیزه‌ها و الگوهای متعددی داشته است.از معنی لاابالی یك قبای آسمان جل ، به شخصیتی معنوی و آزاده و ارزشی ارتقاء می دهد.تمایل به آفرینش شخصیتی موثر در برابر زاهد گوشه نشین ، یكی از انگیزه های حافظ می باشد.او می خواهد همه آمال و اندیشه های آزاده ، وارسته و ملامتی خود را در شخصیتی مانند رند ، باز آفرینی كند و هم او می خواهد نیاز و شكسته دلی در برابر خداوند و عشق به او و زیبایی‌های زندگی ، بی اعتباری جاه و مقام و مكر و ریا و نام ، زندگی را در چهره ی رند مجسم سازد. حافظ می خواهد رند ، روح حافظ باشد.

به هرحال رند كه قبل از حافظ معنای منفی ای داشته است با تلاش و كوشش حافظ كه خود تفكر و دیدگاهی ملامتی داشته است ، معنای اولیه ی خود را كه ـ برابر با اراذل و اوباش بود - از دست داد. همچنین از آن جایی كه حافظ در مقابل هر امر مقبول یا مردود اجتماعی با دید انتقادی و ارزیابی دوباره برخورد می كرد ، رند را از زیر دست و پای صاحبان جاه و مال و مقام بیرون كشید و به اوج انسانی رسانید.و رند نمونه‌ی انسانی كامل یا اولیاء ا... ارتقا یافت. و رندان تشنه لب را “ ولی “ نامید:

* رندان تشنه لب را آب نمی دهد كس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

* چون پیر شدی حافظ ، از میكده بیرون شو رندی و هوسناكی ، در عهد شباب اولی

* خدا را كم نشین با خرقه پوشان رخ از رندان بی سامان مپوشان

* عیب رندان مكن ای زاهد پاكیزه سرشت كه گناه دگران برتو نخواهند نوشت

* حافظ می خور و رندی كن و خوش باش ولی دام تزویر مكن چون دگران ، قرآن را

* فرصت شمار طریقه ی رندی كه این نشان چون راه گنج بر همه كس آشكار نیست

* قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند ما كه رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

* زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه رند از ره نیاز به دار السلام رفت

عشق :

در مورد عشق تفسیرهای متنوع و متفاوتی شده است. عشق كهنه حدیثی است كه تازگی و طراوت آن در تكرار آن است. گفته اند كه عشق از ماده ی “ عشق “ ساخته شده است. عشق عبارت است از گیــاهی نیلوفر گونه كه از ریشه ی درخت نشأت می گیرد و برتنه ‌ی درخــت می پیچید. غذایی كه ریشه درخت از خاك می گیرد ، آن پیچك غذا را از ریشه دریافت می كند و نمی گذارد از ریشه ی درخت ، آب و مواد غذایی خاك به درخت برسد. در واقع ـ عشق این ودیعه ی مقدس الهی – ریشه در جان انسان یعنی دل نفوذ می كند و به تدریج عصاره ی وجود انسان را می خشكاند.خشك شدن عصاره ی وجود در فرهنگ عرفان فنای فی ا... است كه سر منزل مقصود عشاق می باشد. در منطق الطیر عطار ، مرغانی كه به بارگاه حضرت سیمرغ راه یافته بودند ، تمام وجودشان خشك شده و به پرندگانی ضعیف و نحیف تبدیل شدند. مقوله ی عشق در دیدگاه عرفان و شعرا ترجمان خاصی دارد. مولانا عشق را در همان آغاز و ابتدا سركش و خونی می داند :

* عشق از اول سركش و خونی بود تا گریزد هر كه بیرونی بود

در این دیدگاه عشق ، پنجه ی خونین و مرگ وار خود را به كسی كه می خواهد وارد میدان عشق بشود نشان می دهد ، تا آنانی كه عشق را بازیچه گرفته اند و معرفت عشق در باورشان نشسته است ، بگریزند. و در نهایت فقط كسانی باقی بمانند كه عشق در جان و درونشان جای گرفته است. مولانا برای عشق سه چشم انداز قایل است :

الف ) عشق شهوانی : این گونه عشق ننگ و رسوایی است .

* عشق هایی كه از پی رنگی بود عشق نبود ، عاقبت ننگی بود

ب) عشق برزخی : عشقی كه به منزله پلی به سوی حقیقت است در این مورد مولانا حكایت لیلی و مجنون را بیان می دارند.

* گفت لیلی را خلیفه كان تویی كز تو مجنون پریشان شد غوی

* از دگر خوبان تو افزون نیستی گفت خاموش چون تو مجنون نیستی

از مصادیق دیگر این گونه عشق ، عشق پدر و مادر و فرزند است.

پ ) عشق حقیقی : عالی ترین نوع عشق ، عشق حقیقی و ازلی است كه همه ی جنبه های عشق را تحت الشعاع قرار می دهد. درنظر حافظ ، عشق برزخی یا قنطره الحقیقه ای مانند سرو كوچكی است كه كرشمه اش در كنار درختان دیگر نمود دارد و عشق حقیقی مانند سرو بلند و بالایی است كه كرشمه سرو كوچك را از نمود می اندازد.

* چندان بود كرشمه و ناز سهی قدان كه آید به جلوه سرو صنوبر خرام

عشق حقیقی خورشید است و عشق مجازی چراغی در دل شب و تاریكی كه درخشش دارد. اما در دیدگاه عارفانی مانند حافظ نظری به ظاهر برعكس وجود دارد.عشق زیباست و به همین جهت چهره ی عشق ابتدا زیبا متجلی می شود و راه عشق راهی آسان نمودار می گردد. وقتی كه انسان وارد میدان عشق شد مشكلات یكی پس از دیگری رو می نماید.عشق در نظر حافظ اول آسان است بعد مشكل .

* الا یا ایها الساقی ادركاساً و ناولها كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكلها

ذكر یك نمونه :

* طی این طریق به همرهی خضر مكن ظلمات است بترس از خطر گمراهی

حافظ پس از دیدار با پیر و اظهار ادب شایسته نسبت به وی ، غزل خود را با آب و تابی مخصوص و شور و حالی خاص می خواند. پیر نیز با واكنش مناسب و تكان دادن سر و لبخندهای مخصوص به خود ، پس از خاتمه‌ی غزل ، با كلماتی محكم و آهنگین آن طور كه گویی در طاس مسی مرغی گرسنه نوك می زند ، این كلمات را به زبان آورد :

(( آرزو دارم كه در سایه ی عشق به حضرت حق از این پس همیشه سحرهایت مانند سحری كه وصف كردی باشد بلكه بهتر و خیلی بهتر ... ))

پیر پس از لحظاتی سكوت دوباره چشم در چشم حافظ دوخته یكایك احوال و احساسات چله نشینی را برای حافظ تشریح كرد. گویا در آن چهل روز عبادت ، درون قلب حافظ بوده است. او مرتب می گفت آیا چنین ندیدی ؟و حافظ در كمال تعجب می گفت : بلی ، چنان بود.

پیر گفت : تو هنوز خلوص لازم را پیدا نكرده ای البته در طریق خوبی هستی . گام هایی بلند برداشته ای ، لیكن موانعی بر سر راهت هست كه باید برداشته شوند تا بتوانی به آنچه حقیقت ناب است برسی. حافظ با تعجب گفت : یعنی آن چه دیده ام حقیقت نبوده است ؟ پیر محكم و قاطع گفت : جلوه های زیبا اما مشابه حقیقت بوده است. ...

نكته : پیشاپیش از نقد و ارائه ی طریق همكاران استقبال و تقدیر معمول می دارد.







.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ